یک دوست داشتن هایی هم هست که از دور است و در سکوت

که دلت برایش از دور ضعف میرود....

که وقتی حواسش نیست چشمانت را می بندی

و در دل دعایش میکنی و با یک بوسه به سویش روانه میکنی

که وقتی بی هوا نگاهش با نگاهت یکی می شود...

انگار کسی به یک باره نفس کشیدن را ممنوع میکند!

یک دوست داشتن هایی هست...

که به یک باره بی مقدمه پا در کفش دلت میکند و جا خوش میکند!

و از دست تو کاری بر نمی آید جز از دور دوست داشتن،

یک دوست داشتن هایی هست

ساکت است....

آرام است...

خوب است !!!



تاريخ : جمعه دهم مرداد 1393 | 21:35 | نویسنده : الهه |

هوس کرده ام باران باشم بلغزم بر گردنت

بر دستانت 

شبنم بشوم بر گونه هایت

هوس کرده ام برگِ خشک نباشم لگدمال شده ی پاهایت

هوس کرده ام پرنده ای باشم که پرهایش

به هم چسبیده فرورفته در عسلِ چشمانت ...

هوس کرده ام الهه باشم

الهه ات باشم...



تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 20:50 | نویسنده : الهه |
آدمهايى هستند در زندگيتان؛

نمي گويم خوبند يا بد..

چگالى وجودشان بالاست...

افكار، حرف زدن، رفتار،

محبت داشتنشان و هر جزئى از وجودشان امضادار است...

يادت نمي رود "هستن هايشان را..

" بس كه حضورشان پر رنگ است و بسیار "خواستنى"...

ردپا حك مي كنند اينها روى دل و جانت...

بس كه بلدند "باشند"...

اين آدمها را، بايد قدر بدانى...

وگرنه دنيا پر است از آن ديگرهاى بى امضايى كه شيب منحنى حضورشان، هميشه ثابت است...



تاريخ : دوشنبه پنجم خرداد 1393 | 15:1 | نویسنده : الهه |
عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که :

عشق زاییده تنهایی است…. و تنهایی نیز زاییده عشق است…

تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد …. کسی در پیرامونش نباشد!

اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!

برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند…

و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛

در انبوه جمعیت نیز تنهاست ……



تاريخ : شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 | 9:1 | نویسنده : الهه |



تاريخ : دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 | 18:53 | نویسنده : الهه |



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 | 20:48 | نویسنده : الهه |
بر گورم بنویسند 

زندگی را دوست داشت ولی آنرا نشناخت

مهربان بود ولی مهر نورزید

طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد

در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نیافت

در زندگی احساس تنهایی می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد

و خلاصه بنویسید: زنده بودن را برای زندگی دوست داشت



تاريخ : جمعه هشتم آذر 1392 | 12:7 | نویسنده : الهه |
دلم واسه کاراى اشتباهى که انجام دادم نميسوزه

دلم واسه کاراى درستى ميسوزه

که واسه آدماى اشتباهى انجام دادم... 



تاريخ : جمعه یکم آذر 1392 | 14:45 | نویسنده : الهه |
ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ !....

ﺩﻟﺘﻨﮓ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﮔﺮﺩﺵ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺵ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ

ﺍﺯ

ﺣﺮﮐﺖ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ !...

ﺩﻟﺘﻨﮓ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ ...

ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺧﻮﺩﻡ ...

ﺧﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ..

ﺑﺎ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺟﻨﮕﯿﺪ !

ﮐﻪ ﺩﮔﺮ ﻧﺎﯼ ﺟﻨﮕﯿﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖ . !!

ﺁﺗﺶ ﺑﺲ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﯿﮑﻨﻢ

ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 | 14:11 | نویسنده : الهه |
به جــــــــــــــــــای

پاک کردن اشـــــــــــــــــــــــــک هایتان

آن هایی که باعـــــــــــــــــــــــــــــــث گریه تــــان می شوند را

پــــــــــــــــــــــــــــــاک کنید !



تاريخ : شنبه بیست و پنجم آبان 1392 | 19:25 | نویسنده : الهه |
شـکسـته ام

مــی فهــمـی ؟

بــه انتـــهـای بــودنـم رســیده ام

امــــا اشــک نـمیــریـزم

پـنهــان شـــدم

پـشــت لبــخنـدی کــه خـیلـــی درد مــی کــنـد



تاريخ : یکشنبه نوزدهم آبان 1392 | 11:40 | نویسنده : الهه |
نارفیقان هر زمان لاف رفاقت میزنند

در حریم عاطفه نقش شقاوت میزنند

مردمی نامردمند و سخت لبریز از ریا

با همه بی ریشگی دم از اصالت میزنند ...



تاريخ : یکشنبه نوزدهم آبان 1392 | 11:32 | نویسنده : الهه |

خسته که باشی تنها چیزی که برایت می ماند
نـــگاه کردن است...
مـن در مقابل همه ی دنیا تنها نگاه میکنم!
و لبـخند میزنم!
هیچکس نمیداند در من چه میگذرد
و همیـن بـرای لبخنـــد زدنـم کافیست...



تاريخ : دوشنبه یازدهم شهریور 1392 | 9:8 | نویسنده : الهه |
این روزهایم به تظاهر می گذرد...

تظاهر به بی تفاوتی...

تظاهر به بی خیالی...

به شادی...

به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست...

اما...

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392 | 19:33 | نویسنده : الهه |

به سکوتم احترام بگذار

به قوی‌ترین سلاحم

بلاغت سکوتم را حس می‌کنی؟ 

از زیبایی چیزهایی که می‌گویم لذت می‌بری؟ 

وقتی چیزی نمی‌گویم...



تاريخ : شنبه چهارم خرداد 1392 | 20:47 | نویسنده : الهه |

دلم نه عشق میخواهد

نه دروغ های قشنگ

نه ادعاهای بزرگ

نه بزرگ های پر ادعا!

دلم یک فنجان قهوه داغ میخواهد و یک دوست..



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 | 11:20 | نویسنده : الهه |

بی حس شده ام از درد !

از بغــض !

فقط گاهـی

خـط ِ اشکی …میسـوزانـد صـورتـم را...




تاريخ : چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 | 17:12 | نویسنده : الهه |
 بـــــــدترین کـــــــاری که یه نفــــــر می تــــــونه با دلــــــت بکنــــــه


اینــــــــه کــــــــه باعــــــــث بشــــــه . . . دیگـــــــــه ذوق نکنــــــی

از بــــــودن هیچـــــــکس    



تاريخ : سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 | 9:10 | نویسنده : الهه |

حــالـــم خـــوب نــیــســت !


گــونــه هــایـــم مــیــســـوزد


برای گــریــه کــردن راهـــی تــازه یـــافــتــه ام


اشـــکـــهــایـــم را ایــن بــار روی دلـــم مـــیــریــزم


بــا یــک تــیــر دونـــشـــان مــیـــزنـــم !


هــم کـــســـی گـــریـــه ام را نــمـــی بــیــنـــد ،


هــم دلـــم خـــنـــک مـــی شــــود...




تاريخ : شنبه سی و یکم فروردین 1392 | 21:15 | نویسنده : الهه |
این روز هــا که از کنار من رد میشوی

احتیــــــــاط کن

هـــــــزاران کـــارگر در من مشــغول کـــارند ....

روحیــــه ام در دســــت تعمـــیر است....



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392 | 9:38 | نویسنده : الهه |
گاهی از خیال من گذر می کنی …


بعد اشک می شوی …


رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من



تاريخ : دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 | 19:7 | نویسنده : الهه |

دست به صورتم نزن

می ترسم بیفتد..

نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد ..

سیل اشک هایم تو را با خود ببرد ..

و باز ..

من بمانم و تنهایی




تاريخ : جمعه دوم فروردین 1392 | 10:35 | نویسنده : الهه |


ﺍﻳـــﻦ ﺭﻭﺯﻫــــﺎ ﻓـﻘــﻂ



ﻣـــﻲ ﺧـــﻮﺍﺑـــــﻢ ﮐــــﻪ ﺑﻴـــــﺪﺍﺭ


ﻧﺒــــﺎﺷــــﻢ !!!


ﺗﺎ ﻧﺒﻴﻨﻢ ...


ﻧﺸﻨﻮﻡ ...


ﺣﺲ ﻧﮑﻨﻢ ﺑﻲ ﻣﻬﺮﻱ ﻫﺎ ﺭﺍ ...


ﺩﻭ ﺭﻭﻳﻲ ﻫﺎ ...


ﺳﺮﺩﻱ ﻫﺎ ... ﺑﻲ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﮔﻲ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻭ ..



تاريخ : یکشنبه بیستم اسفند 1391 | 18:48 | نویسنده : الهه |

به شانه های سست باد منم که تکیه داده ام

به این دوچشم بی گناه عذاب گریه داده ام

منم که از کوه خودم، همیشه کاه ساختم

برگ برنده داشتم ولی همیشه باختم

من از تمام آسمان به یک ستاره دلخوشم

تویی که طول می کشی، منم که وقت می کشم

نگاه کن صداقتم اسیر صد فریب شد

دل من از هرچه که بود همیشه بی نصیب شد

صبح ندیده عمرمان، زود غروب می شود

تو خوب زندگی کن و ببین چه خوب می شود

کسی برای عاشقی حکم قفس نمی دهد

جرم نکرده آدمی تقاص پس نمی دهد



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 | 20:45 | نویسنده : الهه |
ای کاش

یکی بیاید

که وقت رفتن

نرود ....



تاريخ : پنجشنبه دوم آذر 1391 | 8:20 | نویسنده : الهه |
دلتنگ می شوم و تو را بغض می کنم

با فکر ناتمام شما بغض می کنم

تکرار می شوم و به فردا نمی رسم

مبهوت مانده ام که چرا بغض می کنم؟

 پایان قصه ها که همیشه کلاغ نیست

شاید مسافری که تو را ... بغض می کنم

بیگانه ای درون خودم ضجه می زند

با اسم من برای شما... بغض می کنم

یلدای سرد غربت من چند ساله شد

فریاد می زنم که "خدا..." بغض می کنم

شعری که سال ها به تو پیوند خورده بود

خشکیده کنج خاطره ها... بغض می کنم


تاريخ : دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 | 11:53 | نویسنده : الهه |
آقاجان ، خسته ایم از دروغ ها و نیرنگ ها و فریب ها،

خسته ایم از وعده و وعیدها و ریاکاری ها و تبعیض و فساد و

بی عدالتی هایی که در پوشش دین و به نام اسلام انجام می شود

بیا و مزه شیرین اسلام واقعی و عدالت و

مهربانی جدت امیرالمومنین(ع) را به ما بچشان


بیا که جانمان بر لب رسیده !!!




تاريخ : جمعه دوازدهم خرداد 1391 | 9:50 | نویسنده : الهه |
گــــاه دلتنگ می شــــوم!

دلتنگ تر از همه دلتنگی ها...

گوشه ای می نشینم و حسرت ها را می شمارم.

و باختن هـــا و صدای شکستن هــــا را

نمی دانم من کدامین امید را نا امید کردم!

کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم!

کــه چنین دلتنگـــــــــم

دلتنگـــی همیشه در ندیدن نیســـت!!!

لحظه های دیدار با همه ی زیبایی گاه پر از دلتنگی اند.

که مبادا دیدار شیرین امروز خــــاطره تلخ فردا باشد ...



تاريخ : پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 | 20:24 | نویسنده : الهه |
قبـــول دارم

کـــهنه شـــده ام

آنـــقدر کــهنه

کــه می شــود روی گردو خـــاک تنـــم یــادگــاری نــوشت...

بنویس و بگذر...!!!




تاريخ : سه شنبه پانزدهم آذر 1390 | 14:39 | نویسنده : الهه |
هـــر وقتــــ کــم مــی آورمـــ
 
مــی گــویــمـــــــ
 
اصــلــا مــهـمـــ نیــستــــ !
 
امـــا تــو کـــه مــی دانــی نـبـــودنــتــــ چــقــدر مـــهمـــ استــــ ...
 
دیــده ای شــیشــه هـای اتــومبــیل را
 
وقـــتــی ضربـــه ای مـــی خــورنـد و مـــی شــکنـنـد ! ؟
 
دیــده ای شـیشــه خــرد مــی شــود ولــی از هــم نمــی پاشــد ! ؟
 
ایـــن روزهـــا همـــانــ شــیشــه امــــ ؛
 
خــرد و تــکـه تــکــه ،
 
از هــم نـمـــی پــاشـمــ ...
 
ولـــی شــکـستـــه امــ ...
 
بــاور کــن




تاريخ : سه شنبه هفدهم آبان 1390 | 11:47 | نویسنده : الهه |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.