تبليغاتX
دل نوشته های بارانی

دل نوشته های بارانی

گــــاه دلتنگ می شــــوم!

دلتنگ تر از همه دلتنگی ها...

گوشه ای می نشینم و حسرت ها را می شمارم.

و باختن هـــا و صدای شکستن هــــا را

نمی دانم من کدامین امید را نا امید کردم!

کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم!

کــه چنین دلتنگـــــــــم

دلتنگـــی همیشه در ندیدن نیســـت!!!

لحظه های دیدار با همه ی زیبایی گاه پر از دلتنگی اند.

که مبادا دیدار شیرین امروز خــــاطره تلخ فردا باشد ...

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 20:24 توسط الهه|

قبـــول دارم

کـــهنه شـــده ام

آنـــقدر کــهنه

کــه می شــود روی گردو خـــاک تنـــم یــادگــاری نــوشت...

بنویس و بگذر...!!!


نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 14:39 توسط الهه|

هـــر وقتــــ کــم مــی آورمـــ
 
مــی گــویــمـــــــ
 
اصــلــا مــهـمـــ نیــستــــ !
 
امـــا تــو کـــه مــی دانــی نـبـــودنــتــــ چــقــدر مـــهمـــ استــــ ...
 
دیــده ای شــیشــه هـای اتــومبــیل را
 
وقـــتــی ضربـــه ای مـــی خــورنـد و مـــی شــکنـنـد ! ؟
 
دیــده ای شـیشــه خــرد مــی شــود ولــی از هــم نمــی پاشــد ! ؟
 
ایـــن روزهـــا همـــانــ شــیشــه امــــ ؛
 
خــرد و تــکـه تــکــه ،
 
از هــم نـمـــی پــاشـمــ ...
 
ولـــی شــکـستـــه امــ ...
 
بــاور کــن


نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 11:47 توسط الهه|

آنقدر پیش این و آن از خوبی های نداشته اش گفتم که...

وقتی سراغش را میگیرند،شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت...

ارزان تـر از آنچــه فکــرش را بکنی بـــودیــ ؛

امـــا بــرای مــن .. گـــــرانــ تمــام شدیــ!

دیر کرده ای

ساعت دلهره ام

میزان است

 

 


نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 22:11 توسط الهه|

چـقـدر سـرد اسـت

وقـتـی مـی خـوآهـمـت

و نـیستـی...

 

untitled3300.jpg
نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 13:48 توسط الهه|

نگران نباش !

کم کم یاد می گیرم

احساسم را گل بگیرم

و از تو یک مجسمه گلی ...

بسازم درون خودم

و به جای خودت

تندیست را بپرستم

به رسم بت پرستان کوفی ....

b2025af5b9916710b40ca79501ed80bf-300
نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 20:23 توسط الهه|


دلتنگت هستم ....

و این خط غریب ....

و این چشمان خسته ....

و این دست های مهربان .....

عجیب بیقراری می كنند .....

عجیب دلتنگت هستم و می دانم كه اگر لبخند بر لب های تو بدرخشد

قدم هایم پرواز می آموزند ....

و دلتنگ تر می شوم ....

از این انتظار فرسوده كننده

كه

گریزی ندارد .... !

تنها مانده ام و غریبانه

خاطرات مكررمان را دوره می كنم ....

و به یاد می آورم که

شیرینی بودنت را نباید فراموش کنم..

از تو چه پنهان خوب من :

من جز تــــــــــــــــــــــــــــــــــــو همه چیز را فراموش كردم

د...ل....ت....ن.....گ....ت....م

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 13:1 توسط الهه|

همه ی این نوشته ها با قلم دل خود نوشتم

وبر صفحه ی روزگار خود حک کردم

چرا همیشه دل بستن آغاز دل شکستن است

ولی دل شکستن پایان تنهایی نیست؟

قصه ی ما آدما با عشق شروع میشه

ولی چرا در بین آدما عشق معنی ندارد

و فقط اسمی ست  که بر زبان می آورند وهیچ اعتقادی بدان ندارند.

زندگی قصه عجیبیه گاهی رسیدن وگاهی نرسیدن

گاهی رفتن وگاهی ماندن و سوختن!

گاهی به ظاهر رسیدن

اما اگر خوب نگاه کنی این رسیدن ها آغاز نرسیدن است.


فرق بین رسیدن ونرسیدن فقط یک حرف است(ن)

اما تاوانش شکستن دل است. که اگر شکست دیگر شکسته...............
نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 12:54 توسط الهه|

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری هفتم www.pichak.net كلیك كنید


با همان ,

تیــــــــــغ تیـــز دوست داشتن هایم

سیم رابطم را , قطع میکنم .

          تا مبــــــــــادا

اتصالی کند

و " تــــــو " بســـــــوزی !

خودم که هیــــــــچ

خاکستر شدم

و " تــــــو " بودی

که با همان دوست نداشتن هایت

مرا فوت کردی .

حالا منم

و همه ی روز هـــــــای بی " تــــو "  

حتی

" تــــو " هم دیگر نمی توانی , خاکسترم را جمع کنی ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 13:25 توسط الهه|


دلم هوایت را كرده
كاش بودی
و باهمه خستگیها می خندیدیم ...
تو می دانی دلم بهانه چه چیز را می گیرد
ذره ذره وجودم پر از بهانه است
بهانه نبودنت
من از این همه تنهایی خسته ام
چرا با من حرف نمی زنی ؟
چرا نیستی ؟
تو كجایی؟
چرا دیگر برایم نمی نویسی ؟
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 22:7 توسط الهه|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
» نگران نباش !
» دلتنگت هستم ....
» قصه ی ما آدما با عشق شروع میشه
»
» دلم هوایت را كرده

Design By : Pichak